شهروشهروند
تاملي درمفهوم شهروندوحقوق شهروندي :
شهرموجودی است زنده واگرپيوسته دگرگون نشود می ميرد. درواقع شهرهنگامي ازساختارهاي كالبدي آجري وسيماني فراترمي رودوهويت واقعي خودرامي يابدكه ازشهروندان تشكيل شود.شهروندفردي است كه داراي حقوقي همچون حق حاكميت ،آزادي بيان ومشاركت مي باشد.كه تحت عنوان حقوق شهروندي شناخته مي شود.شهروندان هنگامی خواهندتوانست درشهرها به توسعه پايداردست يابندکه مديريت شهرالزام به رعايت حقوق آنان داشته باشد. ازنگرش تئوريك به مقوله شهروشهرنشيني چنين برمي آيدكه ماندگاري ،پويايي ورسايي شهرمستلزم وجودانسانهايي باهويت ،خردمند وفاداربه قلمرووآگاه به امتيازات ومنزلت خويش ودريك كلام شهرونداست.اگرظهورتمدن يوناني رانقطه عطف جامعه شهري ومدنيت دنياي غرب تلقي كنيم سابقه مفهوم شهروندرانيزمي توان به اين دوره نسبت داد. ارسطو سه فرض اساسي رادررابطه باماهيت شهروندي يوناني مطرح كرده است :
1-نخست اينكه با واكنش به برداشت هاي متنوع ازمفهوم شهروندي اعلام داشت كه توافق عمومي برسر ارائه تعريفي از مفهوم شهروندي وجودندارد
2-شهروندان همه كساني محسوب مي شوندكه درزندگي مدني وشهري به طورچرخشي ونوبتي مي تواننددرحكم راندن واطاعت كردن شريك باشند.
3-چنين نظام حكومتي چرخشي ونوبتي درجامعه اي آن اندازه كوچك مفهومي است كه درآن تمامي شهروندان قادربه آگاه شدن ازويژگي هاي يكديگرند. (شاپورديوسالار1380،8)
نگرش خاص ارسطو به مفهوم شهرمباني فكري ويژه اي را بنيان نهاده كه تا به امروز به عنوان زيربناي همه مباحث شهروندي،پايدارمانده است. پريكليس مي گويد ما نمي گوييم اگركسي به شهركارنداردشهروند نيست بلكه مي گوييم اين فرد اصلا كاري درميان ما ندارد وجايش درميان ما نيست.
منظور وي آنست كه شما براي اينكه بتوانيد شهروند باشيد بايدفعالانه به مسائل شهرخود بپردازيد.
(رامين جهانبگلو1380، 41)
دراين ميان مامفورد نيزمعتقداست كه شهرها تجليات روح بشري هستند.به گفته اودليل وجودي شهرهادرتاريخ كمك به شخصيت بشري بوده است.
وي معتقداست كه رابطه تنگاتنگي ميان روند بهتر كردن شهرها ازنظر فضايي ومدني وانساني كردن تمدن وگام برداشتن به سوي تعالي شهروندي وجوددارد.به عبارت ديگرفضاي شهري به همان اندازه كه مي تواند موجب ايجاد و ترويج خشونت وروان گسيختگي درشهروندان بشود به همان اندازه نيزقادراست حس مسئوليت واخلاق مدني را درافرادايجادكند. به همين دليل يونانيان باستان معتقد بودندكه شهرفقط به معناي محل زندگي افراد نيست، بلكه فضاي مشترك زندگي اجتماعي وسياسي باديگران است.(رامين جهانبگلو1382) شهروشهرونددرطول زمان تغييرمي يابد.چنانچه امروزرابطه شهر وشهروند دربسياري ازكشورهاي درحال توسعه ازرابطه سياسي خارج شده وحالت ديگري به خودگرفته است.دردنياي مدرن امروزدر بسياري ازشهرهاي اين كشورها شهروند بيشتر به عنوان يك مصرف كننده مطرح مي شود تا به عنوان يك عامل سياسي واز وي نمي خواهند آنگونه كه از شهروندان آتني خواسته مي شددرمسائل مشاركت كند.دراين شهرها اتفاقي كه به دليل تضعيف اخلاق مدني افتاده است يك نوع عدم توازن بين نقش فعال شهروند وكالبد شهري بوجود آورده است.يعني درواقع به يك مفهوم شهر، شهروندان را بلعيده است.
رشد شهر بايد با سازمان يافتگي رفتار شهروندان مطابقت داشته باشد.اين امردرغرب صورت گرفته است زيرا شهرهاي غربي به تدريج مدرن شده وشهرنشيني به تدريج درآنها حاكم شده است. به عبارت ديگرشهرنشيني درغرب آمرانه صورت نگرفته است. درصورتي كه درجهان سوم شهرنشيني با نوسازي آمرانه صورت مي پذيرد(قبلي42) شهروندان ما هنگامي خواهند توانست به توسعه پايدار وتعادل پوياي شهرشان دست يابند و مفهوم واقعي شهروندي را متجلي سازندكه مديريت شهررا مشروط به اعمال حقوقي كنندكه برخورداري انساني ازآنها فرض است وتحت عنوان حقوق شهروندي شناخته مي شوند (فلامكي،1378: 36)
1-)حق برشهر،كه راه اظهارنظر و تصميم گيري در باب شكل وساختارشهر و دگرگوني هاي شكلي وكاربردي جاري وآتي آن را براي شهروندان مي گشايد.
2-)حق شناخت:رمز و رازي درشهر نيست كه شهروندان حق شناخت آنرا نداشته باشند.چه در باب راهكارهاي اقتصادي-توليدي،چه در باب شبكه هاي خدمات رساني وايمني و چه درباب چگونگي استقرار و استمرارمنابع وتوانايي هاي زيست محيطي وبوم شناختي و... .
3-)حق تحرك اجتماعي براي شهروندان: كه ازطريق ايجاد تسهيلات درگزينش آزادانه مسكن وشغل فراهم مي شود.برخورداري ازحق تحرك اجتماعي-به معناي سيال بودن وضعيت استقرار آدميان در پهنه شهرشان-تضمين كننده حق تحرك معنوي ومتعالي شهروندان بوده وآنان ازوابستگي تاحدتعبدازكار فرمايان وازصاحبان ومالكان عرصه و اعيان مي رهاند.
4-)حق تفاوت:به معناي آزادبودن شهروندان درتشخيص وتعيين هويت فردي خودكه تضمين كننده سلامتي پرورش آدميان درطول دوران شهرنشيني وشهري زيستن آنان مي شود و از راه فراهم كردن شرايط لازم براي بناي فضاي كالبدي موافق يا هماهنگ با سليقه ها و با خلقيات فردي، به زنده ماندن ارزشهاي انساني درمحيط شهري كمك مي كند.
5-)حق مشاركت درمديريت شهري:كه حق مشارکت دربنای شهر و حق مشارکت در بهره وری از تمامی ابعاد فضايی شهر را به همراه دارد و ريشه های ساختاری جامعه مدنی را رشد می دهد.
پنج گونه حق شهروندی که برشمرديم در بستر مشارکتی ساکنان و شاغلان و حاضران درشهرها شکل واقعي وحقيقي پيدا می کنند(فلامکی,1378: 36) تاكيدشهرسازي برعمل متقابل ميان شهرسازان و شهروندان مفهوم هنجاري جامعه فعال را به ميان مي آورد. ازمطابقت مفهوم شهروندي دردنياي غرب وشرق چنين برمي آيدكه بنياد اصلي مفهوم شهروندي درغرب برپايه قبول حقوق و وظايف قانوني وسياسي ناشي ازجايگاه شهروندي استواراست.درمقابل دردنياي شرق وازجمله ايران پيش ازآنكه شهرزيستگاه افرادصاحب حقوق يا به بيان دقيق تر اجتماع شهروندان باشد،مقرحكومت وجزئي ازقلمروسياسي محسوب مي شود و به همين دليل درادبيات ايراني قلمرو سياسي وشهردر مواردزيادي مترادف به كار برده شده اند.(شاپورديوسالار1380: 8) اگرقبول داشته باشيم كه شهرمحصول تمدن است واينكه لايه هاي انسان شناختي وكيهان شناختي هرتمدني درشهرهاي آن تمدن پيدا است پس مي توانيم بگوييم كه به همان اندازه كه بافت شهر باستاني برمبناي يك نوع جهان بيني آسماني شكل گرفته است، به همان نسبت نيزشهرهاي مدرن را مي توان نتيجه كاركرد و وجه مهم مدرنيته دانست.يعني عقل ابزاري وعقل انتقادي (رامين جهانبگلو1380: 44) پس نگرشي جديد در برنامه ريزي هاي شهري كشور براي زنده كردن مفهوم شهروند وحقوق شهروندي براي نيل به سوي شهر شهروندمدار ضرورتي اجتناب ناپذيراست. نگرشي كه برمبناي انگاره هاي توسعه پايدار وديدگاه هاي پست مدرنيستي بوده واهداف اجتماعي رادرطرحها و برنامه هاي شهري فداي اهداف زيبايي شناختي ننمايد. درپايان بايدمتذكرشد كه مفهوم شهروند (سيتي زن) به معني كسي كه در يك شهر زندگي مي كند، نيست بلكه هر كسي را كه عضو يك ملت يا يك كشور باشد، شهروند مي گويند اما چون مردم لغات را بيشتر با مصداق هاي آن براي خود معني مي كنند، شهروند نيز در تعريف اغلب مردم به كسي گفته مي شود كه ساكن شهر باشد و كارشناسان نيز با اين تعريف مخالفت زيادي ندارند. با اين توضيح اگر بخواهيم براي مردم درباره حقوق شهروندي آنان صحبت كنيم، بهترين راه آن است كه به تدريج همه مصداق هاي حقوق شهروندي را به آنان بشناسانيم. منابع ومآخذ :
1-جهانبگلو،رامين-تهران،شهري بدون شهروند-ماهنامه شهر،شماره18، 1380، ص41تا514
2-جهانبگلو،رامين،1382،فرديت وفضاي مدرن،http/www.iranproject.info
3-ديوسالار،شاپور،1380،شهروندمداري،ضرورت نوين فرهنگي ،روزنامه همشهري،
شماره2444، 17/4/1380
4- فلامکی,منصور,1378,حق شهروندی ونقش آن درتوسعه پايدارشهرهای ايران,
مجموعه مقالات اولين همايش توسعه پايدارشهری,انتشارات شهرداری تبريز
5- انتشارات کمیته علمی مهندسی شهرسازی دانشگاه آزاد مشهد.
رضا ساعي مهربان Reza saie mehraban
در این وبلاگ سعی خواهم نمود مطالب مورد علاقه ام را در خصوص علوم ژئوماتیک ، علایقم وهمچنین مطالبی درخصوص علوم تربیتی ارائه نمایم اميدوارم با اتکال به خداوند متعال مطالب اين وبلاگ مفيد فايده واقع گردد وموجبات ارتقاء وپیشرفت کاربران و اين حقير فراهم شود.